محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4281
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جمله بيعت كردگان وى بود . به دو ندا دادند ، در خانه بود اما جواب نداد . زيد به دو بانگ زد : « اى انس ! خدايت قرين رحمت بدارد ، پيش من آى كه حق آمد و باطل برفت كه باطل رفتنى بود [ 1 ] ، » اما برون نيامد . زيد گفت : « چه مردم واماندهايد ، چنين كرديد ، خدا به حسابتان مىكشد . » گويد : آنگاه زيد برفت تا به بازار رسيد و به گروهى از مردم شام كه آنجا بودند حمله برد ، آنگاه برفت تا در صحرا نمودار شد . يوسف بن عمر بر تپه بود و او و يارانش را مىنگريست . حزام بن مرهء مزنى و زمزم بن سليم ثعلبى كه سالار زره داران بودند به نزد وى بودند . نزديك دويست كس همراه زيد بودند ، به خدا اگر سوى يوسف رفته بود او را كشته بود . ريان بن سلمه با مردم شام در كوفه از دنبال زيد بود . گويد : آنگاه زيد سمت راست گرفت و از راه نمازگاه خالد بن عبد الله برفت تا وارد كوفه شد . وقتى زيد سوى بازار مىرفته بود گروهى از ياران وى سوى صحراى مخنف بن سليم رفته بودند ، پس از آن يكيشان به ديگرى گفته بود : « چرا سوى صحراى كنده نرويم ؟ » گويد : هنوز اين سخن را نگفته بود كه مردم شام نمودار شدند و چون آنها را بديدند وارد كوچه اى شدند و در آن برفتند ، يكى از آنها عقب ماند و وارد مسجد شد و در آنجا دو ركعت نماز كرد . آنگاه به طرف شاميان رفت و لختى با آنها نبرد كرد تا وى را از پاى بينداختند و با شمشيرهاى خويش وى را مىزدند . يكى از آنها كه سوارى سراپا مسلح بود بانگ زد زره سر را به يكسو زنيد و سر او را با گرز آهنين بكوبيد . چنين كردند و او كشته شد . پس از كشته شدن وى يارانش به شاميان حمله بردند و آنها را پس راندند . شاميان برفتند يكى از گروه جدا ماند و ديگران نجات يافتند آن كس برفت و وارد خانه عبد الله بن عوف شد . شاميان سوى وى رفتند و اسيرش كردند و پيش يوسف بن -
--> [ 1 ] جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً 17 : 81 . سوره الإسراء آيه 81